بیایید اندکی فکر کنیم!...
زندگی حکایت عجیبی ست ، گاهی باید نشست و فکر کرد ، گاهی فقط باید تامل کرد، گاهی فکر می کنم ، چقدر کم فکر می کنم...
آنقدر در لابه لای کتابهای گوناگون دنبال همه چیز هستیم که فرصتی برای مغزمان پیدا نمی شود واین موجود به سان یک کودک عقب مانده است که در ورای جسممان پنهان شده است.و دچار سوء تغذیه شده است ،چرا که غذایش فکر است...
چند مثال برای فکر کردن:
برای ناامید نشدن باید فکر کرد، تحلیل کرد و این قدر رسیدن ها را برای خودمان هدف نسازیم، واقعا تلاشی که برای رسیدن به آن هدف کرده ایم شاید ارزشش خیلی بیشتر از آن هدف باشد.اثری که آن تلاش در روحمان گذاشته را نادیده نگیریم.
گاهی آنقدر درگیر حاشیه ها می شویم که اصلا حواسمان نیست که این سرمایه جوانی و عمر است که دارد می گذرد، چه بسا که در آینده بنشینیم و غصه اش را بخوریم.
...و این قدر خداوند را مقصر نکنیم و به او تهمت امتحان را نزنیم!!!
بیایید سر هر چیز و نا چیز پای خداوند را وسط نکشیم! بیایید این طور فکر کنیم که مقصر ماییم ،تلاشمان را نمی کنیم ، از ظرفیت ها و استعدادهای وجودی که خداوند در نهادمان قرار داده استفاده نمی کنیم و آنگاه نامش را امتحان می گذاریم...سبحان الله...
گاهی کافی ست کوله پشتی کتابها را کنار بگذاریم، دغدغه های روزمره مان را تحلیل کنیم و ببینیم چه کاره ایم...
گاهی باید فقط فکر کرد ...
فکر است که افسار احساس را در دست می گیرد و به او اجازه ی چموشی را نمی دهد...
بیایید برای اهدافمان فکر کنیم!...
باتوجه به پست های قبل:
آیا عبادتی را مانند تفکر سراغ دارید که این قدر از ریا به دور باشد؟....
آیا وقتی فکر کنیم و خود را دربرابر عظمت خدا کوچک ببینیم دچار عجب می شویم؟...
آیا وقتی به هدفمان فکر کنیم ، وقتی هدفمان رضایت اماممان باشد، به یکدیگر کمک نمی کنیم و متحد نمی شویم؟چرا که این طور است که اماممان از ماراضی خواهد شد.و در این صورت است که این اصل را بر حب و بغض های شخصیمان ترجیح خواهیم داد.
فِکرَةُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ اَلفِ سَنَةٍ؛
یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است.(بحارالانوار،ج71ص326)