بسم الله الرحمن الرحیم

"خشوع" با نوعی "خودباختگی"همراه است.فروشکستن در مقابل مردم رنج‌آور است و انسان از آن عذاب می‌کشد و برایش سخت است، ولی وقتی این حالت در برابر خداوند به انسان دست می‌دهد، انسان لذّت می‌برد. برخی از بزرگان می‌فرمودند لذّتی که انسان از این حالت در مقابل خدا پیدا می‌کند و اشکش به جهت خشوع در برابر خداوند جاری می‌شود، از همه لذّت‌هایی که در دنیا وجود دارد بیشتر است، به طوری که آرزو می‌کند ای کاش هیچ چیز دیگری جز همین حال نبود و همیشه این حال برایش باقی می‌ماند.

این از آن جهت است که "خشوع" امری فطری است و فطرت انسان اقتضا دارد که در مقابل خدا، استقلال و هویتی برای خود نبیند و همه‌ی هستی و وجود خود را، وابسته به خدا و عین تعلّق و ربط به او بنگرد.

اما شکستن دل چگونه و به چه معناست؟  این حالت زمانی اتفاق می‌افتد که انسان گرفتاری و نیازی جدّی و سخت داشته و دستش از همه جا کوتاه و امیدش از همه کس قطع شده باشد.این جاست که دل انسان می‌شکند.اما این حالت، خشوع نیست و خشوع، امری فراتر از این است.خشوع در جایی است که "انانیّت" انسان در هم فروبشکند.

همه و به ویژه جوانان باید در مسیر حرکت بر اساس خواست خدا، زیاد کار کنند و از همان ابتدا خود را عادت دهند که برای حرکات و اعمال و رفتار خودشان، انگیزه‌ی الهی بیابند.از سوی دیگر نیز تنها در صدد این نباشند که فرمان برانند و دیگران اطاعت کنند و به آنها خدمت کنند؛ بلکه تلاششان این باشد که خود هرچه بیشتر به دیگران خدمت کنند.اگر یک جوان از همان ابتدا این دو امر را تمرین و تکرار کند،روح فرعونی و انانیّت در او ضعیف می‌شود و قوّت نخواهد گرفت.اگر از ابتدا بکوشیم در هر کاری ببینیم وظیفه‌مان چیست و خدای تعالی از ما چه خواسته است، در دام انانیّت نیفتاده و در گرداب "مَنْ إتَّخِذَ الههُ هَواه" گرفتار نمی شویم.

                                                                                           عروج تا بی نهایت
                                                                علامه محمد تقی مصباح یزدی