همزه یا لمزه؟

از کودکی شنیده ایم که غیبت گناه است و انگار که داری گوشت برادر مرده ات را می خوری وای عجب صحنه ای!

اما نمی دانم چرا هرچه مراقبت می کنی یک لحظه غفلت کافیست تا غیبت صورت گیرد ، انگار یه جاهایی غیبت خیلی عادیه و توهم وقتی وارد میشی جزوی از اونها میشی ناخودآگاه. بالاخره برا هرکسی پیش اومده تاحالا فک کنم جتی یک دفعه !

من تا پیش از دقت در آیه ای از قرآن به این اندازه غیبت رو جدی نگرفتم هرچند بازم غفلت دست بردار نیست...ولی هروقت دوباره برمی گردم به این آیه یه ذره خودمو جمع و جور می کنم َّ: سوره همزه و همه میدونید ابتدای سوره که می فرماید: «ویل لکل همزه لمزه...» حالا گوشه ای از تفسیر المیزان در مورد معانی این دوکلمه:

:«بعضى گفته‏اند: بين آن دو فرقى هست، و آن اين است" همزه" به آن كسى گويند كه دنبال سرمردم عيب مى‏گويد و خرده مى‏گيرد، و اما" لمزه" كسى را گويند كه پيش روى طرف خرده مى‏گيرد- نقل از ليث. و بعضى نیز گفته‏اند: همزه كسى را گويند كه همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد، و لمزه آن كسى است كه با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره كند، و به اصطلاح فارسى تقليد او را در آورد.»

میبینید اختلاف نظر وجود داره  اما این واضحه که هم غیبت هم مسخره کردن افراد جلو روی خودشان عملی ناشایسته است و وای بر این افراد!!!

قیاس

برای این مشکل "غرور" که دست از سرمون بر نمیداره و با هر کار کوچیکی قد علم می کنه تو وجودمون...

در یک سخنرانی شنیدم که خیلی از ماها اگر تازه خوبمان باشیم غرورمون رو اینطور درمان می کنیم که:

"تمام این خوبی هایی که دارم و دیگری ندارد را خداوند به من داده. همه از رحمت اوست و او اراده کرده تا من این خوبی ها را داشته باشم و در نتیجه بهتر باشم."

ولی اینجا تازه مقام شیطان رسیده ایم. شیطان هم نگفت که من خودم بهتر هستم، گفت خدایا "تو" مرا از آتش خلق کردی و "تو" او را از گل... پس من بهتر خلق شده ام و نباید سجده کنم.

مسئله اینجاست که باید به خودمان یاد آوری کنیم که حتی اگر یکسری خوبی هایی را خداوند به من داده و به دیگری خیر ممکن است هنوز او از من بهتر باشد.

چون شاید فقط ظاهر را میبینم...

شاید خوبی های بهتری دارد که من خبر ندارم...

شاید اگر در موقعیت من با این همه هدایت که برای من فراهم شده قرار می گرفت الآن به وصلت امام زمان رسیده بود...

شاید در آینده قرار است از از مومنان حقیقی شود...

شاید...