غفلت

سلام بر دوستانی که امامشان را دوست دارند و برایش قدمی برمی دارند هرچند اندک!

مدتی بود در مشکلات خودم غرق بودم و متحیر که چگونه می توانم از پس آنها بر بیایم...( نمیدانم گاهی چه می شود مطمئنم برای شما هم اتفاق افتاده است :چیزی که میدانستید و فراموش کرده اید ناگاه به یادتان می آید یعنی من فکر میکنم او به یادم می آورد و این همان یادآوری پس از غفلت است ) خلاصه به یاد آوردم که من بارها در این شرایط و حتی بدتر از این بوده ام و تلاشم را کرده ام آن وقت خالصانه از خدا کمک خواسته ام اینجا بوده که نتیجه چه بد چه خوب راضی بوده ام. گاهی آنقدر غرق در دنیا می شوم که اصل را فراموش میکنم و ناگاه آنقدر درمانده می شوم که جز او هیچ کس قادر نیست کمکم کند.

این بود که این آیه به یادم اومد:

"... و شاورهم فی الامرفاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین" 159 آل عمران

و از آن زمان فهمیدم برای انسانی به ایده آل گرایی من توکل به خودش بهترین راه حفظ آرامش و دوری از اضطرابهای این دنیاست.

به امید قدم گذاشتن در مسیر یارانی بااراده و عاشق برای امام زمان عج به دور از ذره ای شعار و ناخالصی!

بیایید اندکی فکر کنیم!...

زندگی حکایت عجیبی ست ، گاهی باید نشست و فکر کرد ، گاهی فقط باید تامل کرد، گاهی فکر می کنم ، چقدر کم فکر می کنم...

آنقدر در لابه لای کتابهای گوناگون دنبال همه چیز هستیم که فرصتی برای مغزمان پیدا نمی شود  واین موجود به سان یک کودک عقب مانده است که در ورای جسممان پنهان شده است.و  دچار سوء تغذیه شده است ،چرا که غذایش فکر است...

چند مثال برای فکر کردن:

برای ناامید نشدن باید فکر کرد، تحلیل کرد و این قدر رسیدن ها را برای خودمان هدف نسازیم، واقعا تلاشی که برای رسیدن به آن هدف کرده ایم شاید ارزشش خیلی بیشتر از آن هدف باشد.اثری که آن تلاش در روحمان گذاشته را نادیده نگیریم.

گاهی آنقدر درگیر حاشیه ها می شویم که اصلا حواسمان نیست که این سرمایه جوانی و عمر است که دارد می گذرد، چه بسا که در آینده بنشینیم و غصه اش را بخوریم.

...و این قدر خداوند را مقصر نکنیم و به او تهمت امتحان را نزنیم!!!

بیایید سر هر چیز و نا چیز پای خداوند را وسط نکشیم! بیایید این طور فکر کنیم که مقصر ماییم ،تلاشمان را نمی کنیم ، از ظرفیت ها و استعدادهای وجودی که خداوند در نهادمان قرار داده استفاده نمی کنیم و آنگاه نامش را امتحان می گذاریم...سبحان الله...

گاهی کافی ست کوله پشتی کتابها را کنار بگذاریم، دغدغه های روزمره مان را تحلیل کنیم و ببینیم چه کاره ایم...

گاهی باید فقط فکر کرد ...

فکر است که افسار احساس را در دست می گیرد و به او اجازه ی چموشی را نمی دهد...

بیایید برای اهدافمان فکر کنیم!...

 

باتوجه به پست های قبل:

 آیا عبادتی را مانند تفکر سراغ دارید که این قدر از ریا به دور باشد؟....

آیا وقتی فکر کنیم و خود را دربرابر عظمت خدا کوچک ببینیم دچار عجب می شویم؟...

آیا وقتی به هدفمان فکر کنیم ، وقتی هدفمان  رضایت اماممان باشد، به یکدیگر کمک نمی کنیم  و متحد نمی شویم؟چرا که این طور است که اماممان از ماراضی خواهد شد.و در این صورت است که این اصل را بر حب و بغض های شخصیمان ترجیح خواهیم داد.

                                          

                                             فِکرَةُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ اَلفِ سَنَةٍ؛

                    یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است.(بحارالانوار،ج71ص326)

چند مصداق جدید از ریا

بسیار جالب:

عین متن از کتب از امام خمینی-ره:

1-

«ریا» بسیار ظریف است. گاهی می‌شود که انسان کار پنهانی انجام دهد و همان کار برای او «ریا» باشد. مثلاً بگوید: من به همه نشان می‌دهم که اهل نماز هستم، اما به مسجد و جماعت نمی‌روم تا نشان دهم اهل ریا نیستم، تا مردم مرا اهل اخلاص بشناسند. این خودش ریا است. ریا هر کاری است که برای خوشایند و موجه شدن نزد مردم باشد و نه برای خدا.


2-

«... مثلاً تحصیل علم دیانت؛ که از مهمات اطاعات و عبادات است، انسان گاهی مبتلا می‌شود در این عبادت بزرگ به ریا؛ در صورتی که خودش هم ملتفت نیست، به واسطه‌ی همان حجاب غلیظ حب نفس.

انسان میل دارد در محضر علما و رؤسا و فضلا مطلب مهمی را حل کند به طوری که کسی دیگر حل نکرده باشد، و خود او متفرد باشد به فهم آن، و هر چه مطلب را بهتر بیان کند و جلب نظر اهل مجلس را بنماید بیشتر مبتهج است، و هر کس با او طرف شود میل دارد بر او غلبه کند و را در بین جمعیت خجل و سرافکنده کند، و حرف خود را، حق یا باطل، به حلق خصم فرو ببرد، و بعد از غلبه یک نحو تدلل و فضل فروشی در خود ادراک می‌کند؛ اگر یکی از رؤسا هم تصدیق آن کند، نور علی نور می‌شود. بیچاره غافل از آن که اینجا در نظر علما و فضلا موقعیت پیدا کرده، ولی از نظر خدای آنها و مالک الملوک همه‌ی عالم، افتاد. و این عمل را به امر حق تعالی وارد سجین کردند.

در ضمن، این عمل ریایی مخلوط به چندین معصیت دیگر هم بود، مثل: رسوا کردن و خوار نمودن مؤمن، اذیت کردن برادر ایمانی، گاهی جسارت کردن و هتک کردن از مؤمن، که هر یک از آنها از موبقات و برای جهنمی کردن انسان، خود مستقل‌اند.»


3-(این یکی خیلی عجیب است، این رو از قول امام خمینی-ره در یک سخنرانی شنیدم)

بعضی اوقات فرد ابتدا درجمع تحت حب جلب توجه عملی رابه ریا انجام میدهد، سپس با خود میگوید که باید در باطن هم انجام دهم تا ظاهر و باطنم را هماهنگ کنم

در واقع او ابتدا ظاهر را می سازد بعد باطن را با او یکی می کند

در حالی که باید برعکس باشد... در هرحال سعی بر تطبیق ظاهر با باطن داشته باشد.

(در مورد سومی ازم توضیح نخواید! من که بلد نیستم!)


تحلیل یک مشکل...

به نام خدا

 

مدتی فکر می کردم به یک مشکل!

گاهی اوقات آدم هایی رو می دیدم که در برابر یک سری حقایق ، از انسانهایی که به اوامر دینی

مقیدتر بودند،منطقی تر و به تعبیری با وجدان تر ظاهر می شدند.

این طور بگم، حقایق رو راحت تر می پذیرفتند.

دنبال ریشه ی مشکل می گشتم.

دلایل مختلفی به ذهنم می آمد که نمی توانستم بپذیرم اونها رو.

چرا که با روح عبادت و روح بندگی در تضاد هست یعنی قاعدتا کسی که به نماز مقید است یک درجه در

عبودیت پیش رفته و اثر آن باید در زندگی ظاهر شود.

تا اینکه یک سخنرانی گوش دادم.

مشکل اصلی رو پیدا کرده بودم.

گناهی به نام "عُجب".

خیلی از ما احتمالا گرفتار این مساله ایم.

توجه کنید:

پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر گناه برای مؤمن از عُجب بهتر نبود خداوند هرگز بنده مؤمنش را به گناه گرفتار نمی کرد (عُدّه اَلدّاعی ص236)

پیامبر بزرگوار اسلام(ص) فرمود: عابد و فاسقی وارد مسجد شدند و نماز خواندند عابد با نمازش جهنمی شد ولی فاسق با آن نماز به بهشت رفت !!

مردم پرسیدند یا رسول ا...مگر می‌شود؟

فرمود: بله! عابد به نمازش مغرور شد و خود را طلبکار خدا دانست امّا فاسق با حسّ توبه و ندامت و سرافکندگی نماز خواند و خود را بدهکار خدا دانست و نمی‌دانست که نمازش مورد قبول خدا قرار گرفته یا نه و چنین نمازی مورد رضای حق است (وسائل الشّیعه ج1ص76)

راه حل:

سعد بن ابى خلف از حضرت صادق - عليه السلام - روايت كرده است كه فرمود:
عليك بالجد، ولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله و طاعته فان الله تعالى لا يعبد حق عبادته .
يعنى : هميشه كوشا باش و خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداوند خارج ندان ، زيرا هرگز نمى توان خداوند متعال را آنگونه كه سزاوار است عبادت كرد.


اصولا معجب بايد توجه كند خداوند بنده اى را دوست دارد كه به درگاه او با ذلت و خوارى و مسكنت برود، تضرع و زارى و طلب بخشودگى بنمايد نه بنده معجب و مغرور و متكبر را.

که هرکس به خداوند شرک ورزد...

بسم الله الرحمن الرحيم

حُنَفَاء لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاء فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ*


خاص و خالص برای خداوند باشید، بی هیچ فکر شرک آلودی حتی!

که هر کس به خداوند شرک ورزد...

بدان ماند که در حال سقوط از آسمان باشد و در آن حال پرندگان با منقار از پیکرش بربایند،

یا

مثال ذره ای باشد که باد تندی او را به جایی دورافتاده پرت کند!

سوره مبارکه حج - آیه ۳۱


با اجازه ی شما ترجمه ی آزادی بود از آیه، البته با مراجعه به ترجمه های موجود**. می خواستم مثل بعضی وقت ها برداشت ناقصم را بعد از این جمله ها بنویسم، ولی به قدری صحنه ای که وصف شد، عظیم و روشن و هولناک و نفس گیر بود که... جای هیچ حرفی برای آدم نمی گذارد حتی برای آن برداشت های کودکانه و کم محتوا!

( هر چند یه شطحیاتی به نظرم رسید که اگه قول بدید فک نمی کنید دارم خالق و مخلوق رو با هم مقایسه می کنم بهتون می گم :)

جدای از محتوای بی تعارفش که باید ببینیم در زندگی هامان چه حرکاتی یا نگاهی یا حتی تفکرات شرک آلودی تاریکمان کرده، به نظرم، این تشبیه های بلیغ به شدت تصویرسازی قوی ای دارند! مخصوصاٌ اون تشبیه اول که یاد فیلم پرندگان هیچکاک انداختم. (اتفاقاٌ همین جمعه۱۵ اردی بهشت هم از شبکه نمایش پخش شد!) برای دوستانی که هیچ صحنه ای از این فیلم را به یاد ندارند بگویم که طبق روال معمول فیلم های هیچکاک، یک فیلم دلهره آور با صحنه های وحشتناکی از حمله های دسته های بزرگ پرندگان گوشتخوار به یک دهکده است. و گاهی صحنه هایی از مرگ های فجیع ساکنان دهکده توسط منقارهای همان پرندگان!

(قصدم فیلم تعریف کردن نبود، میخوام این حس نفس گیر بودن آیه رو با هم شریک شیم!)


*- با تشکر از وبلاگ حج که آیه رو با اعرابش از اونجا برداشتم.

**- ترجمه استاد بهرام پور، ترجمه براساس المیزان و ترجمه الهی قمشه ای


......رکود ...... تا چه حد!!

سلام دوستان عزیزم!

می خواستم یک تجربه فوق العاده ارزشمندم رو باهاتون به اشتراک بذارم:


مدت ها بود که هر چه تلاش می کردم نمی توانستم یکی از گناهانم را کنترل کنم

یک بار شنیدم که آدمی برای هر چه که نخواهد دعا کند، (و بگوید خداوندا من راضی ام به قضای تو)

برای ارتقای ایمان خودش باید دعا کند...

پس دعا کردم.

دعا کردم و بر آن دعا استقامت ورزیدم(2-3 روزی).

و در کمال تعجب دیدم یاری خداوندی رسید در حد اعلی و گویا من خودم نبودم

و آنکسی که بود(!) توانست در موقعیت سختش،  مرتکب آن گناه نشود.

 نمی توانستم در پوست خودم بگنجم از شادی!

البته بعد از آن متاسفانه دچار مشغله های دنیایی شدم و دیگر دعا نکردم و دوباره ...

....


آخر بعضی از ما چقدر کاهلیم!!

که حتی دعا نمی کنیم که خداوند مارا در ترک گناهی یاری کند!

رک و راست

اگر شما جای خداوند بودید

فکر نمی کردید که این بنده اصلا قصد ترک این گناه را ندارد؟

که حتی از من نمی خواهد در ترکش او را یاری کنم؟


بیایید انقدر راکد نباشیم!

حداقل

هر روز صبح بعد از نماز صبح قرار ما باشد

که دعا کنیم

آن روز ما و دوستانمان

از گناهان به کنار باشیم