ابن سیرین رو میشناسید.

داستانش رو هم شاید شنیده باشید.

 وقتی که زنی پرآوازه اون رو به بهانه ای به خونه ش کشوند تا...

و شرایط بسیار وخیمی رو پیش روش گذاشت که نتونه فرار کنه.


ابن سیرین چه می کرد اگر ازین مومن های کز گرفته  و قاطی پاتی(!) امروز بود...؟

من حدس می زنم

گه ازین افراد خیلی خیلی ناامید بود! :

1-قبلا از بس گناه کردم ... در این وضعیت قرار گفتم. اگه آدم درست و حسابی بودم خدا منو به ایجا نمی کشوند.

الان هم این گناه به این وحشتناکی جزای منه و چاره ای ندارم...


* اگرم از اونایی بود که اصلا به فکر اصلاح خودشون نیستن و فقط می خوان تبلیغ کنن مثل خودم:

2-اگه قبول نکنم و زن فریاد بزنه که من خواستار این رابطه بودم... چون قبلا همه منو به عنوان نماینده اسلام می دونن، اونوقت برای اسلام بد میشه. هیچ تضمینی نیست که بتونم به همشون بفهمونم که من نبودم


*یاازون آدمایی بود که خیلی تنبلن:

3-الان هم چاره ای ندارم. باید قبول کنم..اصلا شاید گناهی بر من نباشه. تازه من که راضی به این گناه نیستم و تو دلم خیلی خداوند رو دوست دارم

اما اون چیکار کرد؟

گفت می خوام برم دستشویی و بعد تمام بدنش رو با مواد بدبوی درون چاه آلوده کرد.

برگشت .

زن از اون متفر شد و بیرونش کرد.

با این کار اصلا گناه رو مرتکب نشد.

حالا بگذریم که حضرت یوسف_ع به زندان رفتن.... تهمت ها رو هم قبول کردن تا فقط یکبار امر خداوند رو پایمال نکنن.


آیا ما هم حاضریم یک قدم بیشتر برداریم تا گناه نکنیم؟

یا اگر بهمان تعارف کردند با بهانه های مخلتف اون رو قبول می کنیم؟